ترجمه "concurrency" به فارسی

همروندی, همزمانی بهترین ترجمه های "concurrency" به فارسی هستند.

concurrency noun دستور زبان

The property or an instance of being concurrent; something that happens at the same time as something else. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همروندی

    A property of systems in which several computational processes are executing at the same time, and potentially interacting with each other. (source: Wikipedia)

  • همزمانی

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " concurrency " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "concurrency" با ترجمه به فارسی

  • کنترل همروندی
  • ساختمان داده همزمان
  • مهندسی همزمان
  • (در انجام کار یا ایجاد چیزی) همکاری · (هندسه) تقاطع · انطباق · تقارن · تلاقی · توافق · قبولی · مصادف بودن (از نظر زمان) (concurrency هم می گویند) · موافقت · نقطه ی تلاقی · هم رخدادی · هم زمانی · هماهنگی · همرسی · همزمانی · همگامی
  • (امریکا) مصوبه ای که از یکی از مجلسین گذشته است و مورد تایید مجلس دیگر نیز هست (ولی رسما به تصویب آن نرسیده است)
  • شاخصهای همزمان
  • کنترل همروندی چندنسخهای
  • کنترل همروندی برچسب زمان
اضافه کردن

ترجمه های "concurrency" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه