ترجمه "concurrently" به فارسی
دمسازانه, یکجا, باهم بهترین ترجمه های "concurrently" به فارسی هستند.
concurrently
adverb
دستور زبان
in a concurrent manner; at the same time [..]
-
دمسازانه
-
یکجا
-
باهم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " concurrently " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "concurrently"
عباراتی شبیه به "concurrently" با ترجمه به فارسی
-
کنترل همروندی
-
ساختمان داده همزمان
-
مهندسی همزمان
-
همروندی · همزمانی
-
(در انجام کار یا ایجاد چیزی) همکاری · (هندسه) تقاطع · انطباق · تقارن · تلاقی · توافق · قبولی · مصادف بودن (از نظر زمان) (concurrency هم می گویند) · موافقت · نقطه ی تلاقی · هم رخدادی · هم زمانی · هماهنگی · همرسی · همزمانی · همگامی
-
(امریکا) مصوبه ای که از یکی از مجلسین گذشته است و مورد تایید مجلس دیگر نیز هست (ولی رسما به تصویب آن نرسیده است)
-
شاخصهای همزمان
-
کنترل همروندی چندنسخهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن