ترجمه "concurring" به فارسی
متوازن, موافق, هم آهنگ بهترین ترجمه های "concurring" به فارسی هستند.
concurring
verb
Present participle of concur. [..]
-
متوازن
adjective -
موافق
adjectiveNo one was seen or heard, yet I must concur with His Holiness.
کسی نه چیزی دیده و نه شنیده با این حال من با نظر پاپ مقدس موافق هستم
-
هم آهنگ
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " concurring " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "concurring" با ترجمه به فارسی
-
بررسی اظهار نظر شایک مسئول کار حسابرسی توسط شریک دیگر
-
(با: with) موافق بودن با · باهم (و به طور هماهنگ) عمل کردن · تصدیق کردن · دریک زمان روی دادن · دست به دست هم دادن · قبول داشتن · مصادف بودن (از نظر زمانی) (coincide هم می گویند) · منطبق شدن · موافقت کردن · هم رای بودن · هم رخداد بودن · هم صدا بودن با · هم عقیده بودن · همزمان بودن · همگام بودن
-
(حقوق) نظرکتبی یک یا چند قاضی که با مصوبه ی اکثریت قضات دادگاه عالی مطابقت دارد ولی بر پایه ی دلایل و استدلال های دیگری استوار است
اضافه کردن مثال
اضافه کردن