ترجمه "concurrent" به فارسی

همرس, همزمان, همرو بهترین ترجمه های "concurrent" به فارسی هستند.

concurrent adjective noun دستور زبان

Happening at the same time; simultaneous. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همرس

  • همزمان

    then the mass With myriad waves concurrent shall respond In low soft unison.

    هزاران موج آهسته و لطیف همزمان به نوای فلوت پاسخ میدهند.

  • همرو

  • ترجمه های کمتر

    • مقارن
    • متقاطع
    • متوافق
    • همآهنگ
    • همساز
    • همسوی
    • همگرا
    • همگام
    • (حقوق) مشترک
    • (هندسه) متقارب
    • مصادف (از نظر زمان)
    • هرچیز همزمان
    • هم رخداد
    • یکدل و یک زبان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " concurrent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "concurrent"

عباراتی شبیه به "concurrent" با ترجمه به فارسی

  • کنترل همروندی
  • ساختمان داده همزمان
  • مهندسی همزمان
  • همروندی · همزمانی
  • (در انجام کار یا ایجاد چیزی) همکاری · (هندسه) تقاطع · انطباق · تقارن · تلاقی · توافق · قبولی · مصادف بودن (از نظر زمان) (concurrency هم می گویند) · موافقت · نقطه ی تلاقی · هم رخدادی · هم زمانی · هماهنگی · همرسی · همزمانی · همگامی
  • (امریکا) مصوبه ای که از یکی از مجلسین گذشته است و مورد تایید مجلس دیگر نیز هست (ولی رسما به تصویب آن نرسیده است)
  • شاخصهای همزمان
  • کنترل همروندی چندنسخهای
اضافه کردن

ترجمه های "concurrent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه