ترجمه "domiciled" به فارسی

ساکن, مقیم بهترین ترجمه های "domiciled" به فارسی هستند.

domiciled adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of domicile. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساکن

  • مقیم

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " domiciled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "domiciled" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) محل اقامت · اقامتگاه · تماقا لحم · خانه · ساکن کردن · سکنی دادن · محل اقامت · محل سکونت (دایم) · مسکن · مسکن دادن · مقر · مقیم کردن · منزل · نشیمند کردن
  • اقامتگاه · خانه · محل اقامت · مسکن · مسکن دادن · مقر
اضافه کردن

ترجمه های "domiciled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه