ترجمه "emblematic" به فارسی
نمادین, مشعر, نشانه بهترین ترجمه های "emblematic" به فارسی هستند.
emblematic
adjective
دستور زبان
Serving as, or relating to a symbol, emblem or illustration of a type [..]
-
نمادین
with clever, emblematic billionaires and amazing, giant companies,
با میلیاردرهای باهوش و نمادین و شرکت های عالی و خیلی بزرگ،
-
مشعر
-
نشانه
noun
-
ترجمه های کمتر
- حاکی
- نمایانگر (emblematical هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " emblematic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "emblematic" با ترجمه به فارسی
-
حاوی نشانه · رمزی · مشعر · کنایه دار
-
ازراه رمز · بطورکنایه
-
(به وسیله ی نشان یا مدال یا علامت و غیره) نشان دادن · نشانه (ی چیزی) بودن · نشانگربودن (emblemize هم می گویند) · نماد بودن · نمایشگر (چیزی) بودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن