ترجمه "embody" به فارسی
متضمن بودن, دربرداشتن, در برداشتن بهترین ترجمه های "embody" به فارسی هستند.
embody
verb
دستور زبان
(transitive) To represent in a physical form; to incarnate or personify [..]
-
متضمن بودن
verb -
دربرداشتن
verb -
در برداشتن
-
ترجمه های کمتر
- مجسم کردن
- گنجاندن
- تجسم بخشیدن
- تن بخشیدن به
- تن دار کردن
- تناور کردن
- تندیس کردن
- جسم دادن
- جسیم کردن
- دارای بدن کردن
- دارای جسم کردن
- مظهر (چیزی) بودن
- نمایانگر (چیزی بودن)
- کالبد بخشیدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " embody " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "embody" با ترجمه به فارسی
-
مجسم
-
به صورت چیز قابل لمس یا درک درآوردن · تجسد · تجسم · تن بخشی · تناوری · تنایش · درج کردن · مجسم سازی · مدون سازی · مظهر · نمایاندن · نمایانش
-
مجسم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن