ترجمه "fervently" به فارسی
مشتاقانه, ارزومندانه, باحرارت بهترین ترجمه های "fervently" به فارسی هستند.
fervently
adverb
دستور زبان
in a fervent manner [..]
-
مشتاقانه
I envision Peter responding fervently and immediately to the Savior’s invitation.
من تصّور می کنم که پطرس مشتاقانه و بلافاصله دعوت ناجی را قبول کرد.
-
ارزومندانه
-
باحرارت
-
ترجمه های کمتر
- باشوق
- ازروی حرارت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fervently " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fervently" با ترجمه به فارسی
-
(عشق و پندار و غیره) پر تب و تاب · تفسان · داغ · سوزان · پر اشتیاق · پرحرارت · گرم
-
(عشق و پندار و غیره) پر تب و تاب · تفسان · داغ · سوزان · پر اشتیاق · پرحرارت · گرم
-
(عشق و پندار و غیره) پر تب و تاب · تفسان · داغ · سوزان · پر اشتیاق · پرحرارت · گرم
-
(عشق و پندار و غیره) پر تب و تاب · تفسان · داغ · سوزان · پر اشتیاق · پرحرارت · گرم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن