ترجمه "flashiness" به فارسی
تظاهر, خودفروشی, خودنمایی بهترین ترجمه های "flashiness" به فارسی هستند.
flashiness
noun
دستور زبان
The quality of being flashy [..]
-
تظاهر
-
خودفروشی
-
خودنمایی
for no man was more incapable of flashy make believe than Mr. Casaubon:
چه هیچ مردی را نمیتوانستید بیابید که به اندازه آقای کازوبن از جلوه فروشی و خودنمایی ناتوان باشد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flashiness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "flashiness" با ترجمه به فارسی
-
(آنچه که برای مدت کوتاهی درخشان و چشمگیر است) تابان · جلف · خیره کننده · درخشاني · درخشانی · رخشنده · زرق وبرقی · فروزنده · لوس · مشهور · نمایش گرانه · ورزشی · پرزرق و برق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن