ترجمه "flashlight" به فارسی

چراغ قوه, تابانگر, نورفشان بهترین ترجمه های "flashlight" به فارسی هستند.

flashlight noun دستور زبان

(US, Canada) A battery-powered hand-held lightsource. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چراغ قوه

    noun

    a portable, hand-held electric light

    I was just a regular Joe with a flashlight and a dream.

    من يه آدم معمولي هستم با يه چراغ قوه و يه رؤيا.

  • تابانگر

  • نورفشان

  • ترجمه های کمتر

    • (در فانوس های دریایی یا فارها یا هواپیماها یا برج های مراقبت و غیره) چراغ چشمک زن
    • (عکاسی) فلاش
    • نورافکن چشمک زن
    • چشمک تابه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flashlight " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "flashlight"

اضافه کردن

ترجمه های "flashlight" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه