ترجمه "fondle" به فارسی
نوازش کردن, نواختن, نوازیدن بهترین ترجمه های "fondle" به فارسی هستند.
fondle
verb
دستور زبان
To touch or stroke lovingly. [..]
-
نوازش کردن
verbTo touch or kiss lovingly.
I bent down to fondle Jasper
من بیتاب از این حالت به طرف جا سپر خم شدم و او را نوازش کردم.
-
نواختن
verb -
نوازیدن
-
ترجمه های کمتر
- (از روی محبت یا عشق) دست مالیدن به
- (مهجور) لوس کردن
- بغل کردن
- در آغوش کشیدن
- دست ورزی کردن
- دلنوازی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fondle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fondle" با ترجمه به فارسی
-
بچه نازپرورده · نوازش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن