ترجمه "fondling" به فارسی

نوازش, بچه نازپرورده بهترین ترجمه های "fondling" به فارسی هستند.

fondling noun verb دستور زبان

a pet, person or inanimate object of fondling (see below verb) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نوازش

    noun

    Yeah, that's why I like a good fondling, you know?

    آره ، براي همينه كه من از يه نوازش خوب خوشم مياد

  • بچه نازپرورده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fondling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fondling" با ترجمه به فارسی

  • (از روی محبت یا عشق) دست مالیدن به · (مهجور) لوس کردن · بغل کردن · در آغوش کشیدن · دست ورزی کردن · دلنوازی کردن · نواختن · نوازش کردن · نوازیدن
اضافه کردن

ترجمه های "fondling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه