ترجمه "forcedly" به فارسی
زورکی, باجبار, بزور بهترین ترجمه های "forcedly" به فارسی هستند.
forcedly
adverb
دستور زبان
In a manner that is, or seems, forced. [..]
-
زورکی
Madame Roussin came up to Christophe in her surprise and smiled forcedly;
خانم رو سن، شگفتزده، با لبخند زورکی نزد کریستف آمد؛
-
باجبار
-
بزور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forcedly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن