ترجمه "fragmentary" به فارسی

پاره پاره, ناقص, فروپاشیده بهترین ترجمه های "fragmentary" به فارسی هستند.

fragmentary adjective دستور زبان

Consisting of fragments; disconnected; scattered. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پاره پاره

    adjective
  • ناقص

    adjective

    It is because what education you have is fragmentary, sketchy.

    علتش این است که هر چه تا به حال مطالعه کردهای. از هم گسسته و ناقص بوده است.

  • فروپاشیده

  • ترجمه های کمتر

    • ناجور
    • (متشکل از قطعات ریز و ناوابسته) تکه پاره
    • آش شله قلمکار
    • ازهم گسیخته
    • شلم شوربا
    • ناقص و پراکنده
    • چند پاره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fragmentary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fragmentary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fragmentary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه