ترجمه "impedimental" به فارسی
مانع, بازدارنده, گیردار بهترین ترجمه های "impedimental" به فارسی هستند.
impedimental
adjective
دستور زبان
Of the nature of an impediment; hindering or obstructing.
-
مانع
-
بازدارنده
-
گیردار
-
دارای مظوریا مانع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impedimental " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن