ترجمه "impeller" به فارسی

پروانه, انگیزان, محرک بهترین ترجمه های "impeller" به فارسی هستند.

impeller noun دستور زبان

Something which or someone who impels, usually a part of a pump. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پروانه

    noun

    rotor used to increase (or decrease in case of turbines) the pressure and flow of a fluid or gas

  • انگیزان

  • محرک

  • ترجمه های کمتر

    • (شخص یا اسباب) پیشران
    • در انگیز
    • وادار کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impeller " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "impeller"

عباراتی شبیه به "impeller" با ترجمه به فارسی

  • انگیزه · جنباننده · رانمنده · سوق دهنده · عامل محرک · وادار کننده
  • ناشی از، زاده و برخاسته و منبعث از چیزی یا کسی
  • انگیزاندن · به جلو راندن · درانگیختن · سوق دادن · مجبور ساختن · وادار کردن · واداشتن · پیش راندن · کشاندن
  • انگیزاندن · به جلو راندن · درانگیختن · سوق دادن · مجبور ساختن · وادار کردن · واداشتن · پیش راندن · کشاندن
اضافه کردن

ترجمه های "impeller" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه