ترجمه "impel" به فارسی

واداشتن, وادار کردن, انگیزاندن بهترین ترجمه های "impel" به فارسی هستند.

impel verb دستور زبان

(transitive) To urge a person; to press on; to incite to action or motion via intrinsic motivation. (contrast with propel, to compel or drive extrinsically) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • واداشتن

    To urge a person; to press on; to incite to action or motion via intrinsic motivation

  • وادار کردن

    verb

    What impelled Curtius to plunge into the deep burning gulf that opened in the midst of Rome?

    چه کسی کورتیوس را وادار کرد تا خود را در میان مغاک سوزان و آتشینی بیندازد که در مرکز شهر روم دهان باز کرده بود؟

  • انگیزاندن

  • ترجمه های کمتر

    • درانگیختن
    • کشاندن
    • به جلو راندن
    • سوق دادن
    • مجبور ساختن
    • پیش راندن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impel" با ترجمه به فارسی

  • انگیزه · جنباننده · رانمنده · سوق دهنده · عامل محرک · وادار کننده
  • (شخص یا اسباب) پیشران · انگیزان · در انگیز · محرک · وادار کننده · پروانه
  • ناشی از، زاده و برخاسته و منبعث از چیزی یا کسی
اضافه کردن

ترجمه های "impel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه