ترجمه "impellent" به فارسی

جنباننده, رانمنده, انگیزه بهترین ترجمه های "impellent" به فارسی هستند.

impellent adjective noun دستور زبان

Having the quality of being impelling. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جنباننده

  • رانمنده

  • انگیزه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • سوق دهنده
    • عامل محرک
    • وادار کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impellent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impellent" با ترجمه به فارسی

  • (شخص یا اسباب) پیشران · انگیزان · در انگیز · محرک · وادار کننده · پروانه
  • ناشی از، زاده و برخاسته و منبعث از چیزی یا کسی
  • انگیزاندن · به جلو راندن · درانگیختن · سوق دادن · مجبور ساختن · وادار کردن · واداشتن · پیش راندن · کشاندن
  • انگیزاندن · به جلو راندن · درانگیختن · سوق دادن · مجبور ساختن · وادار کردن · واداشتن · پیش راندن · کشاندن
اضافه کردن

ترجمه های "impellent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه