ترجمه "impossibility" به فارسی
امکان ناپذیری, ناشایندگی, امكان ناپذيرى بهترین ترجمه های "impossibility" به فارسی هستند.
impossibility
noun
دستور زبان
Something that is impossible. [..]
-
امکان ناپذیری
nounSchool today was somehow, impossibly even more boring than it had seemed just a week ago.
ساعات مدرسه به طور امکان ناپذیری حتی کسل کننده تر از هفتهی پیش بود.
-
ناشایندگی
-
امكان ناپذيرى
Something that cannot be done.
-
ترجمه های کمتر
- عدم امکان
- ممکن نبودن
- چیز غیر ممکن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impossibility " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impossibility" با ترجمه به فارسی
-
غیر ممکن ها
-
شیء غیر ممکن
-
امکان ناپذیری · عدم امکان
-
امکان ناپذیری · عدم امکان
-
(پهلوی) اتاوان · امکان ناپذیر · انجام ناپذیر · بی تابگر · تحمیل ناپذیر · رنج آور · غیر قابل قبول · غیرممکن · مستحیل، محال · ناخوشایند · ناشایند · نشدنی
-
بطور امکان ناپذیر · چنانکه ممکن نباشد · چنانکه نشود
-
(پهلوی) اتاوان · امکان ناپذیر · انجام ناپذیر · بی تابگر · تحمیل ناپذیر · رنج آور · غیر قابل قبول · غیرممکن · مستحیل، محال · ناخوشایند · ناشایند · نشدنی
-
(پهلوی) اتاوان · امکان ناپذیر · انجام ناپذیر · بی تابگر · تحمیل ناپذیر · رنج آور · غیر قابل قبول · غیرممکن · مستحیل، محال · ناخوشایند · ناشایند · نشدنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن