ترجمه "imposition" به فارسی

وضع, تحمیل, مالیات بهترین ترجمه های "imposition" به فارسی هستند.

imposition noun دستور زبان

The act of imposing, laying on, affixing, enjoining, inflicting, obtruding, and the like. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وضع

    noun

    I know this is a terrible imposition, but it's not like I wanted him here.

    ميدونم وضع وحشتناکي هستش اما منم دوست نداشتم که اون اينجا باشه

  • تحمیل

    noun
  • مالیات

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • اجحاف
    • باج
    • کلک
    • پذیرایی
    • حقه
    • (مالیات و غیره) بستن
    • (هرچیزی که تحمیل شده باشد) چیز تحمیلی
    • جریمه ی سنگین
    • سربار شدن
    • سو استفاده
    • مالیات گزاف
    • کلاه گذاری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imposition " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "imposition" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "imposition" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه