ترجمه "imposing" به فارسی

با ابهت, باابهت, باشکوه بهترین ترجمه های "imposing" به فارسی هستند.

imposing adjective verb دستور زبان

Present participle of impose . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • با ابهت

    adjective

    The imposing figure of Nesvitski followed by his Cossack

    هیکل با ابهت نسویتسکی که قزاقی مشایعتش میکرد

  • باابهت

  • باشکوه

    You are an imposing brute.

    تو يک حيوان باشکوه هستي.

  • ترجمه های کمتر

    • برجسته
    • تحمیل کننده
    • خیره کننده
    • دارای اختیار
    • متمایز
    • مجلل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imposing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "imposing" با ترجمه به فارسی

  • (با زور یا اصرار)پذیراندن · (با: on یا upon) بستن (مالیات و غیره) · (قدیمی) قرار دادن · (چاپ) صفحه یا کلیشه را سوار کردن · از پیش بردن · برنهادن · به گردن کسی گذاشتن · تحميل كردن · تحمیل · تحمیل کردن · سربار شدن · ضربت زدن · قبولاندن · مجبورکردن · کردن (جریمه و غیره) · گذاشتن
  • به خود تحمیل شده · خود خواسته
  • تاریخ تحمیلی
  • تحمیل کردنی · تکلیفی
  • (با زور یا اصرار)پذیراندن · (با: on یا upon) بستن (مالیات و غیره) · (قدیمی) قرار دادن · (چاپ) صفحه یا کلیشه را سوار کردن · از پیش بردن · برنهادن · به گردن کسی گذاشتن · تحميل كردن · تحمیل · تحمیل کردن · سربار شدن · ضربت زدن · قبولاندن · مجبورکردن · کردن (جریمه و غیره) · گذاشتن
  • تحمیل کردنی · تکلیفی
  • (با زور یا اصرار)پذیراندن · (با: on یا upon) بستن (مالیات و غیره) · (قدیمی) قرار دادن · (چاپ) صفحه یا کلیشه را سوار کردن · از پیش بردن · برنهادن · به گردن کسی گذاشتن · تحميل كردن · تحمیل · تحمیل کردن · سربار شدن · ضربت زدن · قبولاندن · مجبورکردن · کردن (جریمه و غیره) · گذاشتن
اضافه کردن

ترجمه های "imposing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه