ترجمه "incompatible" به فارسی

ناسازگار, مغایر, ناهمساز بهترین ترجمه های "incompatible" به فارسی هستند.

incompatible adjective noun دستور زبان

Of two things: impossible to coexist; not congruous because of differences; irreconcilable; disagreeing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناسازگار

    impossible to coexist; irreconcilable [..]

    The MultiPlayer library of the server is incompatible

    کتابخانۀ چندنفرۀ کارساز ، ناسازگار است

  • مغایر

    Why is alcohol abuse incompatible with the directive stated at 2 Corinthians 7:1?

    چرا زیادهروی در مصرف الکل مغایر با پند دوّم قُرِنتیان ۷:۱ است؟

  • ناهمساز

    she alone knew how different, how incompatible and composed so for the world only into one centre

    فقط خودش میدانست که چه متفاوت است، چه ناهمساز و برای ارائه به جهان این گونه، فقط در یک مرکز، جمع آمده است.

  • ترجمه های کمتر

    • متناقص
    • نامتوافق
    • پادکار
    • کیاگن
    • منافی
    • بیمورد
    • نامناسب
    • ناجور
    • (منطق - ریاضی : دو قضیه یا گزاره ای که نمی توانند در آن واحد هر دو درست باشند) متضاد
    • (پزشکی -داروسازی : دو دارو یا چیز دیگر که نمی توان آنها را با هم آمیخت یا با هم خورد) ضد و نقیض
    • آدم یا چیز ناسازگار (معمولابه صورت جمع)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incompatible " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "incompatible" با ترجمه به فارسی

  • خويشاوندي پايه-پيوندك · روابط ميانپايه-پيوندك · سازگاري پايه · سازگاری پیوند · ناسازگاري پيوند
  • خودنازایی · خودناسازگاري
  • باداشتن منافات · بطور ناجور · بطور ناسازگار
  • ناسازگاری گرده
  • تناقض · عدم توافق · منافات · نا استواری · ناجوری · ناسازگاری
  • عمل سازگاری - عمل همخوانی
  • باداشتن منافات · بطور ناجور · بطور ناسازگار
  • تناقض · عدم توافق · منافات · نا استواری · ناجوری · ناسازگاری
اضافه کردن

ترجمه های "incompatible" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه