ترجمه "indisposition" به فارسی

کسالت, ناخوشی, بی میلی بهترین ترجمه های "indisposition" به فارسی هستند.

indisposition noun دستور زبان

a mild illness, the state of being indisposed [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کسالت

    noun

    determined to go in and ascertain if his indisposition was increasing

    صاحب خانه تصمیم گرفت شخصاً داخل اتاق او شود تا بداند کسالت وی همچنان ادامه دارد یا نه.

  • ناخوشی

    though her increasing indisposition had a larger one.

    هرچند تاثیر ناخوشی داشت، درد زایمان بیشتر بود و توجه مادرم را بیشتر به خود معطوف میداشت.

  • بی میلی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • عدم تمایل
    • بیماری
    • اکراه
    • بی رغبتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " indisposition " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "indisposition" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه