ترجمه "indisposed" به فارسی
ناخوش, ناراغب, نامتمایل بهترین ترجمه های "indisposed" به فارسی هستند.
indisposed
adjective
دستور زبان
mildly ill [..]
-
ناخوش
Lying here, indisposed you must have had time to consider the problem.
تو که ناخوش اينجا دراز کشيدي حتما زمان داشتي که به مشکلات رسيدگي کني
-
ناراغب
-
نامتمایل
-
ترجمه های کمتر
- بی رغبت
- بی میل
- دچار کسالت (یا مرض خفیف)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indisposed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "indisposed" با ترجمه به فارسی
-
اماده ساختن · بی اشتیاق کردن · بی میل کردن · بیمار ساختن · دچار کسالت (یا مرض خفیف) کردن · غیرواجدشرایط کردن · ناخوش کردن · نامتمایل کردن · ناگزیدنی کردن
-
اماده ساختن · بی اشتیاق کردن · بی میل کردن · بیمار ساختن · دچار کسالت (یا مرض خفیف) کردن · غیرواجدشرایط کردن · ناخوش کردن · نامتمایل کردن · ناگزیدنی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن