ترجمه "indispensable" به فارسی
ضروری, لازم, ضروري بهترین ترجمه های "indispensable" به فارسی هستند.
indispensable
adjective
noun
دستور زبان
A thing that is not dispensable; a necessity. [from 17th c.] [..]
-
ضروری
adjectiveComputer technology is indispensable to access many pertinent items of data.
فناوری رایانهای برای دسترسی به بسیاری از اقلام مرتبط دادهها ضروری است.
-
لازم
adjectiveTribulation is an inevitable and indispensable part of our eternal progression.
رنج و سختی مسلّم و برای پیشرفت ابدی لازم است.
-
ضروري
Needed for a purpose or a reason.
We're both indispensable to his ascent in the world.
هر دوي ما براي ترقي اون توي دنيا ضروري هستيم
-
ترجمه های کمتر
- حتمی
- ناگزیر، ناچار، لابد
- بایا
- کنارنگذاشتنی
- (آنچه که بدون آن نتوان کاری را انجام داد) بایسته
- اجتناب - ناپذیر
- قصور نکردنی
- پرهیز ناپذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indispensable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "indispensable" با ترجمه به فارسی
-
بزبان شوخی · شلوار
-
بطور حتمی · بطور ضروری · بطور چاره ناپذیر · حتما · ناگزیرانه
-
ضرورت · وجوب · چاره ناپذیری
-
ضرورت · وجوب · چاره ناپذیری
-
ضرورت · وجوب · چاره ناپذیری
-
بطور حتمی · بطور ضروری · بطور چاره ناپذیر · حتما · ناگزیرانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن