ترجمه "infertile" به فارسی
بایر, نازا, نابارور بهترین ترجمه های "infertile" به فارسی هستند.
infertile
adjective
دستور زبان
not fertile [..]
-
بایر
adjective -
نازا
After all, the couple was sure that the wife was infertile.
آن زن، همسر مانوخ و زنی نازا بود.
-
نابارور
-
ترجمه های کمتر
- بارور نشده
- بی ثمر
- غیر حاصلخیز
- گشنگیری نشده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infertile " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "infertile" با ترجمه به فارسی
-
ناباروری ماده · نارسايي آبستني
-
زنشدگي · عقيمي نر · ناباروری نر · نرعقيمي
-
بی باری · بی برکتی · بی حاصلی · بیحاصلی · حاصل خیزنبودن · سترونی · عقيمي توليد مثلي · عقیمی · ناباروری · نازایی
-
بی باری · بی برکتی · بی حاصلی · بیحاصلی · حاصل خیزنبودن · سترونی · عقيمي توليد مثلي · عقیمی · ناباروری · نازایی
-
بی باری · بی برکتی · بی حاصلی · بیحاصلی · حاصل خیزنبودن · سترونی · عقيمي توليد مثلي · عقیمی · ناباروری · نازایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن