ترجمه "ingress" به فارسی

دخول, ورود, درآیندگاه بهترین ترجمه های "ingress" به فارسی هستند.

ingress verb noun دستور زبان

The act of entering. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دخول

    noun
  • ورود

    noun

    that while ingress into the city for peasants' carts bringing in supplies, and for similar traffic and traffickers, was easy enough

    نکتهء دیگر آنکه هرچند ورود به شهر برای گاریهای روستاییان، که آذوقه و همچنین وسایل دیگر از این دست به شهر میآوردند آسان بود،

  • درآیندگاه

  • ترجمه های کمتر

    • اجازه ی ورود
    • حق دخول
    • حق ورود
    • درآیند (ingression هم می گویند)
    • محل ورود
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ingress " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ingress proper

A surname.

+ اضافه کردن

"Ingress" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ingress در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "ingress" با ترجمه به فارسی

  • (دستور زبان) رجوع شود به inceptive · (دستورزبان) درون سوی · دخولی · درآیندی · درون شو · ورودی
  • درون روی · ورود
  • درون روی · ورود
اضافه کردن

ترجمه های "ingress" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه