ترجمه "insipid" به فارسی
وشیل, بی مزه, بیمزه بهترین ترجمه های "insipid" به فارسی هستند.
insipid
adjective
دستور زبان
Unappetizingly flavorless. [..]
-
وشیل
unappetizingly flavorless
-
بی مزه
adjectiveIt was at first a very insipid diet
این خوراک در ابتدا خوراکی بی مزه بود
-
بیمزه
unappetizingly flavorless
The joys he had had of it tasted insipid in the extreme.
احساس شادیاش از آن به غایت بیمزه بود.
-
ترجمه های کمتر
- لیوه
- ویشیل
- نچسب
- ملایم
- (مجازی) بی ملاحت
- بی روح
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " insipid " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "insipid" با ترجمه به فارسی
-
بی مزگی
-
بی مزه بودن · بی مزگی · بیمزگی
-
بی مزگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن