ترجمه "intermeddling" به فارسی
فضول، کنجکاو، گستاخ، یاوه گو ترجمه "intermeddling" به فارسی است.
intermeddling
noun
verb
دستور زبان
Present participle of intermeddle. [..]
-
فضول، کنجکاو، گستاخ، یاوه گو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intermeddling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "intermeddling" با ترجمه به فارسی
-
در کارهای دیگران دخالت کردن · فضولی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن