ترجمه "intermarry" به فارسی
(با خویشاوند نزدیک ازدواج کردن) خویشاوند پیوندی کردن, (با فردی از مذهب یا ملیت و به ویژه نژاد دیگر ازدواج کردن) نژاد پیوندی کردن, ازدواج میان نژادی کردن بهترین ترجمه های "intermarry" به فارسی هستند.
intermarry
verb
دستور زبان
To marry a member of another group, social strata, or religion. [..]
-
(با خویشاوند نزدیک ازدواج کردن) خویشاوند پیوندی کردن
-
(با فردی از مذهب یا ملیت و به ویژه نژاد دیگر ازدواج کردن) نژاد پیوندی کردن
-
ازدواج میان نژادی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intermarry " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن