ترجمه "intermeddle" به فارسی

در کارهای دیگران دخالت کردن, فضولی کردن بهترین ترجمه های "intermeddle" به فارسی هستند.

intermeddle verb دستور زبان

(obsolete, transitive) To mix, mingle together. [14th-18th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • در کارهای دیگران دخالت کردن

  • فضولی کردن

    verb
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intermeddle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intermeddle" با ترجمه به فارسی

  • فضول، کنجکاو، گستاخ، یاوه گو
اضافه کردن

ترجمه های "intermeddle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه