ترجمه "knocking" به فارسی
درزنی, درکوبی, دق الباب بهترین ترجمه های "knocking" به فارسی هستند.
knocking
noun
verb
دستور زبان
Present participle of knock. [..]
-
درزنی
-
درکوبی
-
دق الباب
-
مواد معدنی خرد شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " knocking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "knocking" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - حقوق - عامیانه) وابسته به قوانینی که به پلیس اجازه می دهد با در دست داشتن اجازه ی دادگاه ولی بدون در زدن و معرفی خود سرزده وارد محلی بشود
-
قطعات منفصله- اجزای کاملا جدا شده
-
سختی · فلاکت · مشقت
-
(با بی هدفی) حرکت کردن · (با زدن) انجام دادن · (عامیانه) بدبیاری · (عامیانه) نکوهش کردن · (موتور و غیره) تق تق کردن · آسیبش · اشکال · انتقاد کردن · با صدای تق تق · با مشت (یا چیزی) زدن به · برخورد پیدا کردن · به هم خوردن · به هم کوبیده شدن · به هم کوفتن · تصادم کردن · خرده گیری کردن · در زدن · دق · دق الباب کردن · دق کردن · دقه · دقه کردن · زدن · ضربه · ضربه به در · ضربه زدن به · عیب جویی · عیب جویی کردن · عیبجویی کردن · كوبيدن · مرارت 0 · هم کوفتن · پرسه زدن · پلکیدن · کردن · کوبش · کوبه · کوبگی · کوس · کوست · کوستن · کوفتن
-
خراب کردن · خراب کردن ساختمان. زمین زدن فرد
-
(در مورد مبل و غیره) سوار نشده · مجزا
-
(جمع) زانوهای کج · (پزشکی) کجی زانو (که موجب به هم خوردن آنها هنگام راه رفتن می شود) · اوفه · وخش
-
دزدی کردن · ربودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن