ترجمه "locality" به فارسی
محل, جا, موضع بهترین ترجمه های "locality" به فارسی هستند.
locality
noun
دستور زبان
The fact or quality of having a position in space. [..]
-
محل
nounThe local inhabitants did not look pleased at the prospect.
ساکنان محل از این چشم انداز خشنود به نظر نمیرسیدند.
-
جا
nounIn the morning they went out to Himmelhoch on the local bus, and room for twelve people.
صبح آنها با فورد لکن تهی محلی راه افتادند طرف هیملهوخ. اتوبوس دوازده نفر بیشتر جا نمیگرفت.
-
موضع
noun
-
ترجمه های کمتر
- مکان
- ناحیه
- محله
- بودجای
- بودگاه
- همسایگی
- جایگاه
- سرزمین
- موقعیت
- محل خاص
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " locality " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "locality"
عباراتی شبیه به "locality" با ترجمه به فارسی
-
اداره امور حکومت محلی
-
این فقط پیدا کردن راه حل های بهینه ی محلی را که محیط جست و جو را به شدت کاهش میدهد گازانتی میکند از این رو احتمال یافتن راه حل بهینه سرتاسری را محدود میکند
-
شبکه محلی
-
سر گذر
-
(علاقمندی به جای بخصوص)بودجای گرایی · بودگاه گرایی · تنگ نظری · رسم بودگاه · واژه ی بودگاهی · ویژگی بودگاهی
-
فروش داخلی
-
دربی · شهرآورد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن