ترجمه "localize" به فارسی
(بدن) موضعی کردن, بودگاهی کردن, تعیین بودجای کردن بهترین ترجمه های "localize" به فارسی هستند.
localize
verb
دستور زبان
(transitive) To make local; to fix in, or assign to, a definite place. [..]
-
(بدن) موضعی کردن
-
بودگاهی کردن
-
تعیین بودجای کردن
-
ترجمه های کمتر
- جانمایی کردن
- دریک جا متمرکز کردن یا شدن
- محل چیزی را معلوم کردن
- محلی کردن
- منحصر به جای مخصوصی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " localize " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "localize" با ترجمه به فارسی
-
اداره امور حکومت محلی
-
این فقط پیدا کردن راه حل های بهینه ی محلی را که محیط جست و جو را به شدت کاهش میدهد گازانتی میکند از این رو احتمال یافتن راه حل بهینه سرتاسری را محدود میکند
-
شبکه محلی
-
سر گذر
-
(علاقمندی به جای بخصوص)بودجای گرایی · بودگاه گرایی · تنگ نظری · رسم بودگاه · واژه ی بودگاهی · ویژگی بودگاهی
-
فروش داخلی
-
دربی · شهرآورد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن