ترجمه "mounted" به فارسی

(ارتش) مجهز به وسایل نقلیه (ترابرگان), (به ویژه بر اسب یا دوچرخه) سوار, (روی چیزی) سوار شده بهترین ترجمه های "mounted" به فارسی هستند.

mounted adjective verb

Simple past tense and past participle of mount. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (ارتش) مجهز به وسایل نقلیه (ترابرگان)

  • (به ویژه بر اسب یا دوچرخه) سوار

  • (روی چیزی) سوار شده

  • ترجمه های کمتر

    • آماده ی به کار بردن
    • جاسازی شده
    • سوار شده
    • سواره
    • سکودار
    • قاب شده
    • مجهز به اسب یا خودرو یا تانک (و غیره)
    • نصب شده
    • پایه دار
    • پر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mounted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mounted" با ترجمه به فارسی

  • کوه آرارات
  • رصدخانه بین المللی کوه گراهام
  • کوه بینالود
  • فناوری نصب سطحی
  • کوه آسو
  • کاخ و آرامگاه جورج واشنگتن نخستین رئیس جمهور امریکا
  • گیره لنز
  • (ارتش) اسواران · (ارتش) لوله ی توپ را برای هدف گیری بالا بردن · (با: on) سوار کردن بر · (تئاتر) روی صحنه آوردن · (حیوان نر - برای جفت گیری) سوار (حیوان ماده) شدن · (در مسابقات اسبدوانی و غیره) فرصت سوار شدن بر اسب (به ویژه در مسابقه) 4 · (شاعرانه) کوه · (عملیات نظامی یا اکتشاف علمی و غیره) تدارک دیدن · (معمولا با: up) بالا رفتن · (مهجور) استحکامات مرتفع · (هر چیزی که سوار آن بشوند) اسب · (پیش از نام می آید) کوه · (کف خوانی) هر یک از برآمدگی های کف دست · Mount · اسب · اسب تهیه کردن · اسب دادن به · اسکلت یا جسد جانور را برای نمایشگاه آماده کردن · افزوده شدن · اقدام کردن · بالا رفتن · به توپ مسلح بودن 0 · به پاسداری گماشتن · بوم · تعبیه کردن · تمبرپستی را در آلبوم چسباندن · تپه · جواهر را بر انگشتر (و غیره) سوار کردن · دوچرخه 3 · زیاد شدن · زیربند · زیرگیر · سوار شدن · سوار کردن · سوارشدن (به ویژه بر پشت اسب یا روی دوچرخه و غیره) · سواری (بر اسب و غیره) 2 · سکو · صعود · صعود کردن · عکس و غیره را روی مقوا سوار کردن (و قاب کردن) · فراز دژ · فزون شدن · قرار دادن (بر فراز چیزی) · قراول گذاشتن · مهیا کردن · نصب کردن · نمونه را روی شیشه قرار دادن (برای دیدن با میکرسکوپ) · پاسداری کردن · پایه · پشت گیر 5 · پشتی · چارچوب · کارگذاشتن · کشیک دادن 1 · کوه · کوهستان
اضافه کردن

ترجمه های "mounted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه