ترجمه "offender" به فارسی
مجرم, متخلف, مقصر بهترین ترجمه های "offender" به فارسی هستند.
offender
noun
دستور زبان
One who gives or causes offense. [..]
-
مجرم
We go through that window, we're officially repeat offenders.
اگه از اون پنچره رد بشيم و وارد خونه بشيم رسما به مجرم اعتيادي تبديل ميشيم.
-
متخلف
then the offender arrested and ordered arraigned on the following morning.
دستور اخیر فورا به اجراء در آمد و برای فرد متخلف هم احضاریه صادر شد.
-
مقصر
You have guessed the offender finely!
بر استی که عجب مقصر واقعی را شناختید!
-
ترجمه های کمتر
- گناهکار
- رنجاننده
- خاطی
- تخلف کننده
- خطا کار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " offender " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "offender" با ترجمه به فارسی
-
رنجیده
-
بهم برخورد
-
مجرم بی پیشینه · کسی که برای نخستین بار قانون شکنی کرده است
-
غاصب
-
(مهجور) تخلف کردن · آزردن · تخطی کردن · تخلف کردن · ترساندن · خشمگین کردن یا شدن · دلخور کردن · دلخور کردن یا شدن · رخنه کردن در · رنجاندن · رنجه داشتن · رنجیدن · سرپیچی کردن · مرتکب گناه شدن · مفتضح کردن · ناخشنود کردن یا شدن · نقض کردن · وحشت زده شدن · کدر کردن · کینه ورزیدن · گران خاطر کردن یا شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن