ترجمه "offense" به فارسی
جرم, رنجش, گناه بهترین ترجمه های "offense" به فارسی هستند.
offense
noun
دستور زبان
The act of offending; a crime or sin; an affront or injury. [..]
-
جرم
nounTheir offense was failing to bow as Kimba's car drove past.
جرم آنان این بوده که هنگام عبور اتومبیل کیمباتعظیم نکردهاند.
-
رنجش
nounBalashev replied that there was nothing offensive in the demand, because...
بالاشف گفت که در این تقاضا هیچ مسأله رنجش آوری وجود ندارد، زیرا...
-
گناه
nounsmiling shyly and trying to efface his offense.
هنگام اظهار این سخنان تبسم میکرد و میل داشت گناه خود را جبران نماید.
-
ترجمه های کمتر
- حمله
- توهین
- خلاف
- تقصیر
- اهانة
- ذلة
- بزه
- دشنام
- تخلف
- اهانت
- تعرض
- رنجیدگی
- هجوم
- تجاوز
- دلخوری
- تخطی
- آفند
- تاختگر
- تازش
- تازشگر
- مهاجمه
- بیحرمتی
- مهاجم
- تاخت
- تک
- (بازی های ورزشی) خط حمله
- (شخص یا قشون و غیره) متجاوز
- (نادر) موجب گناه یا ضلالت
- تیم حمله (در برابر: تیم دفاع defense)
- سبب گمراهی یا تخلف
- سر پیچی (از قانون یا اصول اخلاقی)
- عامل رنجش
- موجب دلخوری
- نا خشنودی
- ناخشنود سازی
- گروه حمله
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " offense " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "offense" با ترجمه به فارسی
-
تقصیر · جرم
-
جرم قانونی
-
بی تعارف
-
حمله عید تت
-
تهاجم
-
اهانت آمیزی · بدی · بر خورندگی · حالت تهاجم یا حمله · نفرت انگیزی
-
(بازی های ورزشی) وابسته به گروه یا خط حمله · آفند · آفندگر · آفندی · بد · بیزار کننده · تاخت و تاز · تاختگر · تازش · تازشگر · تازشی · تعرض · تعرضی · تنفر انگیز · تهاجم آمیز · تهاجمی · توهین آمیز · تک · تکش · حمله · دلخور کننده · رنجش آور · زننده · مهاجم · موهن · نا مطبوع · ناخوشایند · وابسته به یا برای حمله
-
از راه تهاجم · بطور اهانت آمیز · بطور برخورنده · بطور ناگواریا بد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن