ترجمه "playing" به فارسی
بازی, انجام دهنده, ایفای نمایش بهترین ترجمه های "playing" به فارسی هستند.
playing
noun
verb
دستور زبان
(gerund of play) An occasion on which something, such as a song or show, is played. [..]
-
بازی
nounThere is enough room for us to play.
جای کافی برای بازی کردن ما وجود دارد.
-
انجام دهنده
noun -
ایفای نمایش
noun
-
ترجمه های کمتر
- بازیگری
- عامل
- فعال
- کنشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " playing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "playing"
عباراتی شبیه به "playing" با ترجمه به فارسی
-
بازی اکشن نقش آفرینی
-
ادبیات نمایشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن