ترجمه "professorate" به فارسی
استادی ترجمه "professorate" به فارسی است.
professorate
noun
دستور زبان
professorship [..]
-
استادی
The first professor I saw, was in a very large room, with forty pupils about him.
اولین استادی که دیدم کسی بود که با چهل شاگرد در اطاقی نشسته بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " professorate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "professorate" با ترجمه به فارسی
-
دانشیار
-
آموزاننده · استاد · فاشگوی · مدرس · معترف · معلم · مقر (به مذهب یا عقیده ی خاص) · پروفسور
-
استاد رسمی – آزمایشی (معادل استادیار)
-
عضو دائم هیئت علمی، استاد رسمی (معادل دانشیار)
-
استاد (کامل) (در برابر: دانشیار associate professor و استادیار assistant professor)
-
(امریکا) استاد مهمان (استاد یک دانشگاه که به عنوان مهمان مدتی در دانشگاه دیگر درس می دهد)
-
Why some very good students often fail exams was recently by a professor of psychology.
-
استادیار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن