ترجمه "proportionment" به فارسی

فراخورسازی, تناسب, متناسب سازی بهترین ترجمه های "proportionment" به فارسی هستند.

proportionment noun دستور زبان

The act or process of dividing out proportionally.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فراخورسازی

  • تناسب

    His face was large and hishands and his feet also. And his girth was proportionate.

    چهره و دستها و پاهایش پتو پهن و درشت، و اندامش ورزیده و با تناسب است.

  • متناسب سازی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " proportionment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "proportionment" با ترجمه به فارسی

  • بفراخور · به اندازه · به تناسب · به نسبت
  • (قدیمی) رجوع شود به proportional
  • باندازه · بفراخور · به تناسب
  • تناسب
  • برپار · برپار کردن · درخور · سازوار · سازوار کردن · متناسب · متناسب کردن · همگر
  • تناسب · فراخوری
  • (قدیمی) رجوع شود به proportional
اضافه کردن

ترجمه های "proportionment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه