ترجمه "recognizing" به فارسی

اعتراف کردن, تصدیق کردن, شناختن بهترین ترجمه های "recognizing" به فارسی هستند.

recognizing verb

(US) Present participle of recognize . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتراف کردن

    Verb

    And they defeated the genius Napoleon and, suddenly recognizing him as a brigand, sent him to the island of St. Helena.

    و ناپلئون نابغه را مغلوب ساختند و او را به جزیره سنت هلن روانه ساختند و ناگهان اعتراف کردند که او راهزنی بیش نبوده است.

  • تصدیق کردن

    he recognized with anguish, the fact that it was necessary.

    با تألم تصدیق کرد که بیرون رفتن از دیر لازم است.

  • شناختن

    verb

    Darya Alexandrovna could not suppress a good humored smile as she recognized him.

    دالی با شناختن او نتوانست از تبسم خودداری کند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " recognizing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "recognizing" با ترجمه به فارسی

  • بازشناس · شناسنده
  • مقبول · پذیرفته
  • (در جلسات و غیره) اجازه ی صحبت دادن · (کشوری را) به رسمیت شناختن · اذعان کردن · ارج نهادن · انتخاب کردن · بازشناختن · بجا آوردن · به رسمیت شناختن · تایید کردن · تشخیص دادن · تصدیق کردن · جدا کردن · درود گفتن · سپاس داشتن · سپاس کردن · سپاسگزاری کردن · شناختن · قانونی دانستن · قبول داشتن · قبول کردن · قدردانی کردن · معتبر شناختن · واشناختن · پذیرفتن
  • (در جلسات و غیره) اجازه ی صحبت دادن · (کشوری را) به رسمیت شناختن · اذعان کردن · ارج نهادن · انتخاب کردن · بازشناختن · بجا آوردن · به رسمیت شناختن · تایید کردن · تشخیص دادن · تصدیق کردن · جدا کردن · درود گفتن · سپاس داشتن · سپاس کردن · سپاسگزاری کردن · شناختن · قانونی دانستن · قبول داشتن · قبول کردن · قدردانی کردن · معتبر شناختن · واشناختن · پذیرفتن
  • (در جلسات و غیره) اجازه ی صحبت دادن · (کشوری را) به رسمیت شناختن · اذعان کردن · ارج نهادن · انتخاب کردن · بازشناختن · بجا آوردن · به رسمیت شناختن · تایید کردن · تشخیص دادن · تصدیق کردن · جدا کردن · درود گفتن · سپاس داشتن · سپاس کردن · سپاسگزاری کردن · شناختن · قانونی دانستن · قبول داشتن · قبول کردن · قدردانی کردن · معتبر شناختن · واشناختن · پذیرفتن
  • (در جلسات و غیره) اجازه ی صحبت دادن · (کشوری را) به رسمیت شناختن · اذعان کردن · ارج نهادن · انتخاب کردن · بازشناختن · بجا آوردن · به رسمیت شناختن · تایید کردن · تشخیص دادن · تصدیق کردن · جدا کردن · درود گفتن · سپاس داشتن · سپاس کردن · سپاسگزاری کردن · شناختن · قانونی دانستن · قبول داشتن · قبول کردن · قدردانی کردن · معتبر شناختن · واشناختن · پذیرفتن
  • (در جلسات و غیره) اجازه ی صحبت دادن · (کشوری را) به رسمیت شناختن · اذعان کردن · ارج نهادن · انتخاب کردن · بازشناختن · بجا آوردن · به رسمیت شناختن · تایید کردن · تشخیص دادن · تصدیق کردن · جدا کردن · درود گفتن · سپاس داشتن · سپاس کردن · سپاسگزاری کردن · شناختن · قانونی دانستن · قبول داشتن · قبول کردن · قدردانی کردن · معتبر شناختن · واشناختن · پذیرفتن
اضافه کردن

ترجمه های "recognizing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه