ترجمه "rel" به فارسی
خویشاوند, نسبتا, نسبی بهترین ترجمه های "rel" به فارسی هستند.
rel
adposition
(mathematics) Relative to. [..]
-
خویشاوند
Slowly, Soraya caine to us, tailed by a procession of young female relatives.
ثریا آهسته به سوی ما آمد، دنباله پیراهنش را چند دختر جوان خویشاوند به دست داشتند.
-
نسبتا
adverbShe spoke relatively quickly.
او نسبتا سریع حرف می زند.
-
نسبی
But price is always relative to what you are selling and what else is available.
اما قیمت همیشه نسبت به آنچه میفروشید نسبی است.
-
ترجمه های کمتر
- مذهب
- وابسته
- مربوط
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rel" با ترجمه به فارسی
-
دنواشيوخ
-
نسبی بودن
-
سهولت نسبی
-
جرم اتمی نسبی
-
اصل نسبیت
-
وزن مولکولی
-
(دستور زبان) موصولی · (گیاه یا جانور) هم خانواده · تطبیقی · تفضیلی · خویش · خویشاوند · فامیل · فراخور · قوم و خویش · متناسب · مربوط · نزدیکان · نسبی · وابسته
-
آشنایی با نسبیت عام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن