ترجمه "repulsion" به فارسی
دفع, انزجار, بیزاری بهترین ترجمه های "repulsion" به فارسی هستند.
The act of repelling or the condition of being repelled. [..]
-
دفع
nounMy skin must have been ice cold repulsive.
پوستم باید به سردی یخ بوده باشد دفع کننده.
-
انزجار
This figure and the feeling of repulsion she had so long excited were explained all at once.
مدتها بود که همه از دیدن این قیافه منزجر بودند و علت این انزجار را حالا دریافتند.
-
بیزاری
nounBut he was awarethat she, so long attuned to him, caught all his repulsions.
اما به بیت میدانست که زنش، بعد از سالها الفت با او، به بیزاری او موبهمو پی میبرد.
-
ترجمه های کمتر
- دلزدگی
- آریغ
- پادزنی
- دهشت
- سرخوردگی
- خوف
- اکراه
- (فیزیک) رانش
- عقب زنی
- مور مور
- پس رانی
- پس زنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " repulsion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Repulsion" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Repulsion در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "repulsion" با ترجمه به فارسی
-
دافعیت · زنندگی · کراهت
-
دفع
-
(به ویژه حمله ی دشمن) دفع کردن · امتناع · بیزار کردن · تنفرانگیز بودن · دفع · رد · رد کردن · رماندن · سرباززنی · سرخورده کردن · طرد · عقب راندن · عقب رانی · مشمئز کردن یا شدن · منزجر کردن یا شدن · ناپذیرش · نپذیرفتن · وازدن · وازدگی · وازنی · پادزنی · پس ران · پس راندن · پس رانی · پس زدن · پس زنی
-
بطور زننده یادافع
-
آریغ انگیز · بیزار کننده · تنفرآور · دافع · دافعه · دلزن · رانشگر · رانشی · زشت · زننده · مشمئزکننده · منزجر کننده · وازننده · پس ران · پس زن · پسکوب
-
(به ویژه حمله ی دشمن) دفع کردن · امتناع · بیزار کردن · تنفرانگیز بودن · دفع · رد · رد کردن · رماندن · سرباززنی · سرخورده کردن · طرد · عقب راندن · عقب رانی · مشمئز کردن یا شدن · منزجر کردن یا شدن · ناپذیرش · نپذیرفتن · وازدن · وازدگی · وازنی · پادزنی · پس ران · پس راندن · پس رانی · پس زدن · پس زنی
-
آریغ انگیز · بیزار کننده · تنفرآور · دافع · دافعه · دلزن · رانشگر · رانشی · زشت · زننده · مشمئزکننده · منزجر کننده · وازننده · پس ران · پس زن · پسکوب
-
آریغ انگیز · بیزار کننده · تنفرآور · دافع · دافعه · دلزن · رانشگر · رانشی · زشت · زننده · مشمئزکننده · منزجر کننده · وازننده · پس ران · پس زن · پسکوب