ترجمه "respectful" به فارسی

محترمانه, مودب, مودبانه بهترین ترجمه های "respectful" به فارسی هستند.

respectful adjective دستور زبان

Marked or characterized by respect; as, respectful deportment. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محترمانه

    Soon, even these extended lunch hours will be respectable.

    به زودي اين ساعت هاي طولاني ظهر محترمانه تر هم ميشه

  • مودب

    If you're going to stay, you'll have to be respectful and quiet.

    اگه تو ميخواي که اينجا وايستي بايد مودب و ساکت باشي

  • مودبانه

    Sir James gave a small grunt, which was less respectful than his usual mode of answering his mother.

    سر جیمز غرید، که با رفتار مودبانه همیشهگیش بالیدی چتام اندکی تفاوت داشت.

  • ترجمه های کمتر

    • متواضع
    • باادب
    • احترام آمیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " respectful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Respectful
+ اضافه کردن

"Respectful" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Respectful در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "respectful" با ترجمه به فارسی

  • (جمع - در سلام رسانی) سلام · (جمع) لحاظ · احترام · احترام گذاشتن · احترام گذاشتن به · ادای احترام · ادب · ارج داشت · ارج داشت کردن · ارج گذاری · ارجمند شمردن · اطاعت · اعتبار · باره · بزرگ داشتن · تسلیم · تکریم · جنبه · جهت · حرمت · حرمت کردن · در اين خصوص · رابطه · راجع بودن (به) · ربط · رعایت · رعایت کردن · سنجیده کاری · شرف · عزت · لایق دانستن · لحاظ · محترم داشتن · محترم شمردن · مراتب احترام · مربوط بودن (به) · مغتنم شمردن · ملاحظه · ملاحظه نشان دادن · نظر · پروا · پروا کردن · گرامی داشت · گرامی داشت کردن · گرامی داشتن
  • آبرومند · آبرومندانه · ارج دار · ارجمند · ارجمندانه · با ادب · حسابی · خوشنام · سزاوار · قابل احترام · قابل ملاحظه · قشنگ · محترم · محترمانه · معتبر · مودب · نسبتا خوب · نسبتا زیاد (و غیره) · نیکنام
  • ابرومندانه · محترما
  • احترام به خود · بزرگواری · حرمت نفس · رتبه · شان · عزت نفس · مناعت طبع
  • (جمع) رعایت ادب · آبرو · آبرومندی · احترام · ارجمندی · اشخاص محترم · اعتبار · تواضع · حرمت · حیثیت · محترمان · ملاحظه کاری · نیکنامی
  • کسی که از مردمان بانفوذ یا توانگر ملاحظه یا صرفداری میکند
  • مربوطه، مربوط
اضافه کردن

ترجمه های "respectful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه