ترجمه "senseless" به فارسی
احمق, بی شعور, احمقانه بهترین ترجمه های "senseless" به فارسی هستند.
senseless
adjective
دستور زبان
Bereft of feeling or consciousness; deprived of sensation; unconscious; insensible. [..]
-
احمق
noun -
بی شعور
adjective -
احمقانه
The senseless tears were disturbing, but I couldn't get control of the staggering grief that gripped me.
اشکهای احمقانه آزار دهنده بودند، اما نتوانستم اندوهی گه راه گلویم را بسته بود کنترل کنم.
-
ترجمه های کمتر
- بیهوش
- ابله
- غش
- ابلهانه
- خرانه
- دیرفهم
- خر
- از هوش رفته
- بی سود
- بی معنی
- بی نفع
- غیر منطقی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " senseless " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "senseless" با ترجمه به فارسی
-
بی شعوری · بی مغزی · بیحسی · بیهوشی · خلا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن