ترجمه "senseful" به فارسی

پرمعنی, پرمغز, خیلی حساس بهترین ترجمه های "senseful" به فارسی هستند.

senseful adjective دستور زبان

Full of sense; meaningful; with reason; reasonable. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرمعنی

  • پرمغز

  • خیلی حساس

    and the Emir's sense of the honour of his word made him see the humour.

    و بدین ترتیب حس وفای به عهد که امیر نسبت به آن خیلی حساس بود باعث شد از اینبذلهگویی لذت ببرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " senseful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "senseful" با ترجمه به فارسی

  • ذائقه
  • دریافت از دور · سنجش از دور
  • (جمع) شعور (مشاعر) · (ریاضی) سو · ابتکار · احساس · احساس کردن · ادراک · از راه حس · جهت · حس · حس عام · حس کردن · حسی · حواس · خرد · درایت · درک کردن · سترسا · سوهش · سوهش کردن · سوهشی · عقل · عقل سليم · عقل سلیم · فهم · فهمیدن · قضاوت صحیح · لب · مدلول · معنی · مفاد · مفهوم · منطق · منظور · هوش · ویر · پولاب · پی بردن · چم
  • بویایی · حس بویایی · حس شامه · شامه
  • تعادل
  • تعادل
  • حس
  • به معنای واقعی کلمه
اضافه کردن

ترجمه های "senseful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه