ترجمه "something" به فارسی
چیزی, چیز, تا اندازه ای بهترین ترجمه های "something" به فارسی هستند.
something
adjective
verb
noun
pronoun
adverb
دستور زبان
An uncertain or unspecified thing; one thing. [..]
-
چیزی
pronoununspecified object
I'm planning on making us something to eat.
می خواهم چیزی برای خوردن خودمان درست کنم.
-
چیز
nounWith practice we might do something quite clever.
شاید با این زحمت، میتوانستیم یک چیز بامعنیتری را درست کنیم.
-
تا اندازه ای
is it something related to the sulfur duck i've eaten just now?
اون تا اندازه ای مربوط به اردک گوگردی که من الان خوردم نمیشه؟
-
ترجمه های کمتر
- چیز ظاهرا مهم
- یک چیز
- یک چیزی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " something " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "something"
عباراتی شبیه به "something" با ترجمه به فارسی
-
استخاره
-
به چیزی واقع بینانه نگاه کردن
-
فتح باب کردن چیزی، در چیزی را گشودن، راه چیزی را معمولاً برای اولین بار باز کردن
-
آتو داشتن
-
پایه بودن برای چیزی
-
idiom
-
عمل کردن به چیزی
-
سَرِ چیزی شرط بستن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن