ترجمه "tasteful" به فارسی
با سلیقه, خوش ذوق, خوش سلیقه بهترین ترجمه های "tasteful" به فارسی هستند.
tasteful
adjective
دستور زبان
having or exhibiting good taste; aesthetically pleasing or conforming to expectations or ideals of what is appropriate [..]
-
با سلیقه
It was a tasteful jewel of a place, furnished by grateful lovers' men and women
آن آپارتمان همچون گوهر با ارزشی بود که بسیار با سلیقه و به خرج انواع اقسام عشاق سپاس گذار تزیین شده بود.
-
خوش ذوق
Chandler, you have the best taste in men.
چندلر ، تو خوش ذوق ترين آدم توي مردهايي
-
خوش سلیقه
The man you're looking for is a man of taste.
مردی که دنبالشی مرد خوش سلیقه ای ه
-
پر سلیقه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tasteful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tasteful" با ترجمه به فارسی
-
ذائقه
-
طعم گیلاس
-
(از نظر مزه) - بودن · (برای نخستین بار) تجربه کردن · (در اصل) از راه لمس کردن آزمودن · (قدیمی) دوست داشتن · (کمی) خوردن · آزمون · اثر · امتحان · برخوردار شدن · برگزیدگی · بهره مند شدن · ترجیح دادن · جانبداری · خوا · دوست داشتن 2 · ذائقه · ذره · ذوق · ذوق 1 · رجحان · سلیقه · طعم · طعم (چیزی را) داشتن · قدر (چیزی را) دانستن · لب زدن · لب چش کردن · متنعم شدن · مزمزه 3 · مزه · مزه دادن · مزه داشتن · مزه کردن · مزه ی بخصوص دادن یا داشتن · مزیدن · مقدار کم · نمونه 0 · نمونه گرفتن · نوشیدن · چشایی · چشیدن · کمی
-
چشایی (حس)
-
لذیذ
-
طعم · مزه يك ماده · معطر
-
تجربه ی چیزی
-
جوانه ی چشایی · عضو انتهایی ذائقه · پرز چشایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن