ترجمه "timidity" به فارسی
ترسویی, حجب, کمرویی بهترین ترجمه های "timidity" به فارسی هستند.
timidity
noun
دستور زبان
shyness [..]
-
ترسویی
noun -
حجب
nounRays of gentle light shone from her large, timid eyes.
از چشمهای درشت شاهزاده خانم ماریا نور حجب و محبت میدرخشید.
-
کمرویی
Stepan Arkadyevitch made an effort and struggled with the timidity that had come over him.
تلاش کرد تا بر کمرویی ناگهان خود چیره شود.
-
جبن
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " timidity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "timidity" با ترجمه به فارسی
-
بزدل · بُزدل · ترسو · جبان، جبون، بد دل،ترسنده، هراسان، کم دل · خجالتی · خجول · محجوب · محجوبانه · مردد · پرآزرم · پرباک · پرهراس · پرواهمه · کمرو · کمرویانه
-
بزدلی · ترسویی · جبن · حجب · کمرویی
-
بزدل · بُزدل · ترسو · جبان، جبون، بد دل،ترسنده، هراسان، کم دل · خجالتی · خجول · محجوب · محجوبانه · مردد · پرآزرم · پرباک · پرهراس · پرواهمه · کمرو · کمرویانه
-
بزدل · بُزدل · ترسو · جبان، جبون، بد دل،ترسنده، هراسان، کم دل · خجالتی · خجول · محجوب · محجوبانه · مردد · پرآزرم · پرباک · پرهراس · پرواهمه · کمرو · کمرویانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن