ترجمه "Decompose" به فارسی

تجزیه کردن, پوسیدن, گندیدن بهترین ترجمه های "Decompose" به فارسی هستند.

Decompose
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تجزیه کردن

    they had decomposed the earth and they had fertilized it.

    خاک را تجزیه کرده بارور گردانیده بودند؛

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Decompose " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

decompose verb دستور زبان

(transitive) to separate or break down something into its components; to disintegrate or fragment [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پوسیدن

    verb
  • گندیدن

    verb

    He smells bad, like something that has half decomposed.

    تنش بوی بدی میدهد، مثل چیزی که در حال گندیدن باشد.

  • فاسدشدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • وارفتن
    • وانهادن
    • واهشتن
    • واپاشیدن
    • تجزیه شدن
    • تجزیه شدن یا کردن
    • خاک شدن
    • ضایع شدن
    • متلاشی شدن
    • متلاشی کردن یا شدن
    • منحط شدن

عباراتی شبیه به "Decompose" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Decompose" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه